دشت
مثل دانه گندم مثل ابر پر باران
مثل خنده رودی مثل نغمه یاران
مثل چشمه شیرینی چون بهار می خندی
مثل باغ پر باری عین دشت گلباران
مثل دانه گندم مثل ابر پر باران
مثل خنده رودی مثل نغمه یاران
مثل چشمه شیرینی چون بهار می خندی
مثل باغ پر باری عین دشت گلباران
بگو چی شد که قلبت
خالی شد از حضورم
بگو باهات چه کردم
که می شکنی غرورم
بگو چی بود گناهم
چی بوده اشتباهم
که اینجوری گذشتی
از من و از نگاهم
کاشکی دلت سنگ نبود
دلم برات تنگ نبود
کاشکی توی قلب تو
این همه نیرنگ نبود
کاشکی منم بد بودم
تو عاشقی سرد بودم
کاشکی توی عاشقی
مثل تو نامرد بودم
گلهای شعرت پرده از پاییز برداشت
یک راز آبی بود آن اوج نگاهت
عطر اقاقی از نفسهایت سخن داشت
تو را دوست میدارم نمی دانم چرا ،
شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ،
حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.
ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ،
چه کسی مرا دوست می دارد ؟
ای فرشته نازل شده بر چشمانم ،
ای شقایق زندگی ام ،
ای تنها ستاره آسمان قلبم ،
ای زیباترین زیبای محبت ،
ای بهانه خواب شبهایم ،
ای تنها نیاز زنده بودنم ،
ای آغاز روز بودنم ،
ای نیمه پنهان من ،
و تو ای معشوقه من ،
تو را با تمام وجود:
دوست دارم و می پرستم.
بید ها روی سرمان مجنون می شوند
دل به دلدادگیهایمان می سپاریم
دل به واپسین آرزوهای دیرین
شب به هماغوشی دل و دستمان می رود
و عشق روی جاده نگاهمان اسب می تاراند
نارنجی نارنجها
و تو که برای همیشه با منی......
خدایا چقدر این روزها تنها هستم
خدایا چقدر این روزها شکسته شده ام
خدایا این روز ها چقدر غمگین هستم
خدایام کجایی !!!
ای که جانم فدای تو ای بهترین ای هم کس تنهایی من
مگر نمی بینی چه غریب چه تنها افتاده ام در این آشفته بازار عروسکها
خدایا مگر نمی بینی مگر نمی بینی چه تنها شده ام
خدایم مگر اشکهای بی پایانم را نمی بینی
خدایم مگر زجه های بی پایانم را نمی شنوی
خدایم تو رو به آسمانهایت تو را به محمدت قسم می دهم لحظه ای نگاهم کن لحظه ای دل به نوشته هایم بسپار !!
چقدر خسته شده ام !!!
مگر با تو عهد نبستم اگر روزی خواستم نباشم اگر روزی خسته شدم از این آدمکها من را
هم آغوش خودت بکنی و من را با خود به ترانه های آبی ببری !!!
خدایم مگر قسمت ندادم ندادم اگر روزی ساقه هایم زیر پاهای غریبه ها شکست برایم ساقه و ریشه شوی ....
خدایم عزیزم این روز ها خیلی گرفته خیلی خسته ام
تو رو به آسمانهایت قسم به فریادم برس !!!
وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یادبیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته.
وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی تو عکسش هم بهت لبخند می زنه.
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم می شد.
وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش شونه هات رو می لرزوند.
وهمیشه یادت باشه که: همیشه در قلب منی
من با تو پیر می شوم
بی آنکه لحظه ای عاشقی ات کرده باشم
سهم من این است.
من به بوییدن گلهایی که نیستند عادت کرده ام
من به فراموشی عشقهای کهنه خو گرفته ام
و خوب می دانم معنای در خود گریستن چیست؟
فردا دوباره امروز من.
تو گم شده ای
و در هیچ کجای دنیا نمی توانم بجویمت
تو از خود منی
و با من .
تو مثل منی.
آه نباید بگریم....
من همیشه بهانه هارا دوست دارم