تبليغاتX
میعاد و ریرا

میعاد و ریرا

دشت

مثل دانه گندم مثل ابر پر باران

مثل خنده رودی مثل نغمه یاران

مثل چشمه شیرینی چون بهار می خندی

مثل باغ پر باری عین دشت گلباران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 15:47  توسط ریرا  | 

بگو

بگو چی شد که قلبت

                            خالی شد از حضورم

بگو باهات چه کردم

                            که می شکنی غرورم

بگو چی بود گناهم

                            چی بوده اشتباهم

که اینجوری گذشتی

                            از من و از نگاهم

کاشکی دلت سنگ نبود

                            دلم برات تنگ نبود

کاشکی توی قلب تو

                            این همه نیرنگ نبود

کاشکی منم بد بودم

                            تو عاشقی سرد بودم

کاشکی توی عاشقی

                            مثل تو نامرد بودم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 11:58  توسط میعاد  | 

غزل

دستان سبزت یک غزل در سینه ام کاشت

گلهای شعرت پرده از پاییز برداشت

یک راز آبی بود آن اوج نگاهت

عطر اقاقی از نفسهایت سخن داشت

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 19:57  توسط ریرا  | 

تقدیم به ریرای عزیزم:

نمی دانم چرا...

تو را دوست میدارم نمی دانم چرا ،

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ،

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.

ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ،

چه کسی مرا دوست می دارد ؟

ای فرشته نازل شده بر چشمانم ،

ای شقایق زندگی ام ،

ای تنها ستاره آسمان قلبم ،

ای زیباترین زیبای محبت ،

ای بهانه خواب شبهایم ،

ای تنها نیاز زنده بودنم ،

ای آغاز روز بودنم ،

ای نیمه پنهان من ،

و تو ای معشوقه من ،

تو را با تمام وجود:

  دوست دارم و می پرستم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:16  توسط میعاد  | 

ما

بید ها روی سرمان مجنون می شوند

    دل به دلدادگیهایمان می سپاریم

      دل به واپسین آرزوهای دیرین

شب به هماغوشی دل و دستمان می رود

       و عشق روی جاده نگاهمان اسب می تاراند

نارنجی نارنجها

و تو که برای همیشه با منی......

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 17:57  توسط ریرا  | 

فقط تو:

 

خدایا چقدر این روزها تنها هستم

 

خدایا چقدر این روزها شکسته شده ام

خدایا این روز ها چقدر غمگین هستم

 

خدایام کجایی !!!

 

ای که جانم فدای تو ای بهترین ای هم کس تنهایی من

 

مگر نمی بینی چه غریب چه تنها افتاده ام در این آشفته بازار عروسکها

 

خدایا مگر نمی بینی مگر نمی بینی چه تنها شده ام

 

خدایم مگر اشکهای بی پایانم را نمی بینی

 

خدایم مگر زجه های بی پایانم را نمی شنوی

 

خدایم تو رو به آسمانهایت تو را به محمدت قسم می دهم لحظه ای نگاهم کن لحظه ای دل به نوشته هایم بسپار !!

 

چقدر خسته شده ام !!!

 

مگر با تو عهد نبستم اگر روزی خواستم نباشم اگر روزی خسته شدم از این آدمکها من را

 

هم آغوش خودت بکنی و من را با خود به ترانه های آبی  ببری !!!

 

خدایم مگر قسمت ندادم ندادم اگر روزی ساقه هایم زیر پاهای غریبه ها شکست برایم ساقه و ریشه شوی ....

 

خدایم عزیزم این روز ها خیلی گرفته خیلی خسته ام

 

تو رو به آسمانهایت قسم به فریادم برس !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 13:32  توسط میعاد  | 

وقتی:

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.

وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یادبیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته.

وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی تو عکسش هم بهت لبخند می زنه.

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم می شد.

وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش شونه هات رو می لرزوند.

وهمیشه یادت باشه که:         همیشه در قلب منی 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:17  توسط میعاد  | 

تو

من با تو پیر می شوم

          بی آنکه لحظه ای عاشقی ات کرده باشم

سهم من این است.

من به بوییدن گلهایی که نیستند عادت کرده ام

من به فراموشی عشقهای کهنه خو گرفته ام

و خوب می دانم معنای در خود گریستن چیست؟

فردا دوباره امروز من.

تو گم شده ای

   و در هیچ کجای دنیا نمی توانم بجویمت

        تو از خود منی

                 و با من .

                  تو مثل منی.

آه نباید بگریم....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:9  توسط ریرا  | 

عکسها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:28  توسط میعاد  | 

همیشه بهانه ای برای سلام هست

من همیشه بهانه هارا دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 18:45  توسط ریرا  |